محمد خزائلى
235
شرح بوستان ( فارسى )
اگر عاشقى خواهى آموختن ، * به كشتن فرج يا بى از سوختن مكن گريه بر گور مقتول دوست * برو ( 1 ) خرمى كن كه مقبول اوست اگر عاشقى سر مشوى از مرض * چو سعدى فروشوى دست از غرض فدايى ( 2 ) ندارد ز مقصود ، چنگ * وگر بر سرش تير بارند و سنگ به دريا مرو گفتمت زينهار * و گر ميروى ، تن به طوفان سپار . . . . . . . . . .